یکی و اندکی بیشتر
۱-خب معلوم است که نباید از یک چیزهایی کوتاه آمد .هر قدر هم که طرف مقابلت خودش را به آنها مجهز کند و از آن خود بداند.باید سر اعتقاداتی ایستاد که فقط اشتراک لفظی دارند با آنهایی که دم می زنند ازشان.اعتقادات دینی .مذهب.اسلام.حق و حقیقت.
عدالت.عدالت.عدالت...
باید سر آرمان های انقلابی ایستاد.سر تاریخ مشترکی که هست و می رود که با بازخوانی یک جانبه از هستی ساقط شود...باز خوانی 1984 خوب یادت می اندازد که فقط تو و هم نسلان تو نیستید که در تیررس ابتذال قرار گرفته اید؛این اندیشه ی خودکامه ی بشر قدرت طلب همیشه به یک شیوه عرصه ی ظهوریافته است
2-اینجا،ایران،ماه مبارکی از راه رسیده که تنها فرقش با روزهای دیگر و ماه ها ی دیگر در نخوردن و نیاشامیدن و اندککی پرهیز از منکرات نیست.قران را سفت در دستانم می گیرم که با عیار حق دست به بازاندیشی بزنم.قران ...
3-غریق ب هر خاشاکی چنگ میزند...دلم برا ی مغروقین این روزها می سوزد که هر خاشاکی را محکم می چسبند و با ترس و لرز ادای آدم های پیروز را در می آورند..خب عزیز من دست و پا زدند را نمی توان ندید
4-می دانید.فقط دادگاه های ما نیستند که می شود با برنامه ی طنز اشتباهشان گرفت و البته فقط کیفر خواست های ما نیستند که که ازبی موضوعی آسمان و زمین را به هم می بافند و فقط متهمان(؟)ما نیستند که مانده از پسرخاله ی عمه ی دائی فلان کسک حرف بزنند جز خودشان و فقط
کشور ما نیست که با نمایشی عمومی مثلا همه چیز را ختم ب خیر کرده است و خواب را به چشم بعضی ها آورده است..آری فقط ما نیستیم.خیالتان جمع.این بازی بی سر وته خیلی وقت ها قبل هم بارها و بارها بوده و خواهد بود.نتیجه اش هم البته...!البته خودشان دانند
5-به کار بردن مفاهیم کلی و بدیهی و بعد هم التقاط آن با هست ها بیشتر از هر چیزی کفری ام می کند:"قوه قضائیه ملجاء ستمدیدگان است" خب!معلوم است که باید باشد ،ولی آیا هست؟الان در این مکان و زمان؟ یا این: هدف انقلاب عدالت دینی است.خب؟الان چقدر عدالت دینی اجرا می شود؟
التقاط هست ها و باید ها و امر عینی با امر ذهنی بزرگترین سفسطه ی موجود این روزها ست!تهوع!
6-قانون!وقتی یک کلمه ای بنا بر مصلحت استفاده شود و به کثیف ترین حالت ممکن دستمالی ،وقتی مجریان قانون و قانون گذاران بی هیچ واهمه ا ی قانون شکنی کنند و بعد با سری افراشته ندای قانون قانون شان گوش فلک را کر کند،باید یادت بی افتد که فقط یک کلمه ،فقط یک کلمه توصیف گر حال و هوای این روزهای مملکتت است:ابتذال
عدالت.عدالت.عدالت...
باید سر آرمان های انقلابی ایستاد.سر تاریخ مشترکی که هست و می رود که با بازخوانی یک جانبه از هستی ساقط شود...باز خوانی 1984 خوب یادت می اندازد که فقط تو و هم نسلان تو نیستید که در تیررس ابتذال قرار گرفته اید؛این اندیشه ی خودکامه ی بشر قدرت طلب همیشه به یک شیوه عرصه ی ظهوریافته است
2-اینجا،ایران،ماه مبارکی از راه رسیده که تنها فرقش با روزهای دیگر و ماه ها ی دیگر در نخوردن و نیاشامیدن و اندککی پرهیز از منکرات نیست.قران را سفت در دستانم می گیرم که با عیار حق دست به بازاندیشی بزنم.قران ...
3-غریق ب هر خاشاکی چنگ میزند...دلم برا ی مغروقین این روزها می سوزد که هر خاشاکی را محکم می چسبند و با ترس و لرز ادای آدم های پیروز را در می آورند..خب عزیز من دست و پا زدند را نمی توان ندید
4-می دانید.فقط دادگاه های ما نیستند که می شود با برنامه ی طنز اشتباهشان گرفت و البته فقط کیفر خواست های ما نیستند که که ازبی موضوعی آسمان و زمین را به هم می بافند و فقط متهمان(؟)ما نیستند که مانده از پسرخاله ی عمه ی دائی فلان کسک حرف بزنند جز خودشان و فقط
کشور ما نیست که با نمایشی عمومی مثلا همه چیز را ختم ب خیر کرده است و خواب را به چشم بعضی ها آورده است..آری فقط ما نیستیم.خیالتان جمع.این بازی بی سر وته خیلی وقت ها قبل هم بارها و بارها بوده و خواهد بود.نتیجه اش هم البته...!البته خودشان دانند
5-به کار بردن مفاهیم کلی و بدیهی و بعد هم التقاط آن با هست ها بیشتر از هر چیزی کفری ام می کند:"قوه قضائیه ملجاء ستمدیدگان است" خب!معلوم است که باید باشد ،ولی آیا هست؟الان در این مکان و زمان؟ یا این: هدف انقلاب عدالت دینی است.خب؟الان چقدر عدالت دینی اجرا می شود؟
التقاط هست ها و باید ها و امر عینی با امر ذهنی بزرگترین سفسطه ی موجود این روزها ست!تهوع!
6-قانون!وقتی یک کلمه ای بنا بر مصلحت استفاده شود و به کثیف ترین حالت ممکن دستمالی ،وقتی مجریان قانون و قانون گذاران بی هیچ واهمه ا ی قانون شکنی کنند و بعد با سری افراشته ندای قانون قانون شان گوش فلک را کر کند،باید یادت بی افتد که فقط یک کلمه ،فقط یک کلمه توصیف گر حال و هوای این روزهای مملکتت است:ابتذال
پینوشت 1:چند روزی است با دلهره نشسته ایم به خبر آزادی سمیه توحیدلو و محمد رضا جلایی پور..اما خوب هم میدانیم اگر به لحاظ قانونی شرایط این امر فراهم باشد وهیچ منع قانونی وجود نداشته باشد،خیلی بدیهی است که الان سمیه هنوز بعد 70 روز آن تو باشد..
پیوست 2:فاطمه آجرلو؟!؟؟!وای!
پیوست 3:از ادب رئیس جمهور یک ملت همین برایمان بس که:آقای لنکرانی ،عین هلو! از غضب و شرم بر خودم می لرزیدم...
پیوست 4:خواندن بخش تعذیب مراقبت و تنبیه یکی از بزرگترین مسائلم را حل کرد.یعنی مسلم کرد.عقب ماندگی 500 ساله مان
پیوست 4:تمام
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 23:51 توسط فاه صاح
|