عید منهای همه
سر سال نو همیشه ی خدا باید دور هم می نشستیم.با یک هفت سینی که قران و آینه اش از هر ۷ تا سین اش مهم تر بود.با همان داستان مکرر پول های تا نخورده ی لای قران.قانون نا نوشته ای که هیچ وقت نقض نمی شد.اصلا مثل سیمرغ که در واقعیت امر واقعا وجود ندارد فکر سر سال تحویل جای دیگری بودن هم واقعا وجود نداشت چه برسد به عمل..۲ ماه بعد برادرم رفت.به جایی که واقعا نمی توانست ازش برگردد.جایی که قانون همیشگی خانه مان را واقعا نقض می کرد.به ناباوری ام پافشاری کردم.به باور نکردن رفتنی که بازگشتی نداشت...امسال اما قانون خانه مان واقعا نقض شد.جای خالی اش اما این تابوی ابدی را نه تنها شکست که همه مان را مجبور کرد به راهی برویم و باورمان نشود امسال یکی مان نیست.پدر و مادری که به دامان امام رضا پناه بردند.من ۱۰۰۰ کیلومتر دورتر،خواهری یک طرف و برادری یک طرف دیگر.خلاصه آنکه نه هفت سین برنجی مادرم به راه بود و نه قران پدر و پول های نو و تا نخورده اش...فکر می کردم 88 که گذشت،چند خانواده مثل ما،جای خالی جوانی را کنارشان به گریه پر کرد،فکر می کردم به خون های ناحقی که ریخت،به خانواده هایی که نه مثل ما به مرگ طبیعی، که به ظلم داغ دیدند،به سال بد،سال خون مرتضی ،سال اشک پوری...*
پیوست1:*فسمتی از شعر الف بامداد
پیوست 2:این روزها عید دیدنی ها نه پر از چاق سلامتی و شیرینی و عیدی ، که پر از شکوه و ورشکستگی و ناکارآمدی و سختی ها ی اقتصادی و زندگی شده.کم کم دولت مهرورزی از زور مهر و محبت داره مردم رو خفه می کنه.که البته با کار مضاعف به نتیجه می رسه.ان شاالله
پیوست3:امسال چیزی دارم که تماما رحمت خداست.همان تک نور میان بیابان...
+ نوشته شده در سه شنبه سوم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 16:12 توسط فاه صاح
|