به نام خدا

۱.همیشه از نظم های عمومی بدم می اومده.از این که حتما باید بعد از مدرسه ناهارت رو بخوری بعد از اندکی استراحت تکالیف درسی رو انجام داده سپس برنامه ی مخصوص سن خود را تماشا کرده والخ یا این سیستم مزخرف حتما پس از پایان یال اول دبستان بری دوم و بعد سوم و...و بعد دانشگاه و بلافاصله فوق و بلافاصله دکتری! حالا شده حکایت وبلاگ آپ کردن.حتما باید در دوره های معین زمانی وبلاگ آپ کنی چرا که فلان وچرا که بهمان!!

من به یک نتیجه ی کلی رسیدم.باور کنید بسیار نتیجه ی مهمیه: وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی واقعا کار بی مصرفیه. حالا اگر خواستی هر از گاهی بنویس و معدود افرادی رو در افکار روزمره ات شریک کن و توهم اندیشه ورزی و اندیشه سازی بزن! خلاص

۲.اینجا تهران است.دانشکده ی علوم اجتماعی.انجمن اسلامی ی دانشکده ی علوم اجتماعی که دیگه رفته زیر مجموعه ی انجمن تهران و علوم پزشکی -بیرون باید کشید از این ورطه(انجمن تهران) رخت خویش!

۳.روشنفکران و صاحبنظران ما محدود شدند به حسن عباسی و بلخاری و رحیم پور ازغدی.این یکه تازی ی پوچ گوارای وجود صاحبان قدرت. گاهی خودم رو به خاطر ۸ سال زودتر دنیا نیامدن لعنت می کنم.

۴.بررسی جزئی و مقایسه ی نظام مند اتفاقات سال گذشته ی انجمن در باب گروه جامعه شناسی و اتفاقات پس از انتخابات رو در ایران به تک تک دوستان پیشنهاد می کنم.

۵.ازدواج سنت حسنه ی پیامبر اکرم است.به این سنت حسنه نائل شدم...

۶.دلم اندیشه ی بکر، آدم های متواضع وانسان های  شریف می خواهد این روزها.گاهی به خودت می آیی و می بینی چقدر داغون شده ای...